...:::تنهاترین تنهای عالم:::...

تنهایی!!!

غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق

یه جوون میاد و میزاره گلای سرخ شقایق

بی صدا میشکنه بغضش روی قبر دلدار

اشک میریزه از دو چشمش مثل بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه میگه:مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونی چه جگرسوزه جدایـی

تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیزترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمیخوام بی تو بمونم بی تو زندگی حرومه

تو که پیش من نباشی همه چی برام تمومه

عاشق خسته و تنها سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جیگر گوشه عشقو دادمش دست تو ای خاک

نزاری تنها بمونه همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره

اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یارو دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

روشو برگردوند و داد زد

به خدا نمیری از یاد

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 13:46  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

کوروش کجایی ایرانت رفت . . .

 

جملات زیبا و ارزشمند کوروش بزرگ

کوروش پاشو ببین کشور تو راهه مهیبیه

پاشو بنگر که ملت توی خوابه عمیقیه

ببین به دنیا داریم میگیم که ما برتریم

در حالی که ماهاهمه یه مشت گداپروریم

ببین یه جوون از ته دلش بت داره میگه

اینجا لواط تو زنا جزیی از کردارنیکه

کوروش ناموس فروشی رو دوره قیمته

کوروش ملت گفتاره نیکش فحش و غیبته

کوروش تورو تحقیر و ویران کردن

اسمت خط خورده از تقویم ایران رسما

راستی مقبرت با سیروبلاها رفته

عکست فقط سر درقلیون سراها نصبه

کوروش آرامش خیلی وقته زندانی شده

نماد فروهر نماد شیطانی شده

کوروش داره برمیگرده عقب زمونه

کوروش راستی میدونستی خدا عرب زبونه

یعنی جهنم جای ماست که فارسی خوندیم

دنیا پیشرفت کرد ما دوره ی دارسی موندیم

کوروش خلیجت رو خلیج عرب نامیدن

ولی بازم عرب رو تو وطن راه میدن

همون عربهایی که هستن تشنه به خونمون

همونایی که دخترارو کردن زنده به گورشون

هستن همسایه ی ایرانه ما روی کاغذ

ولی دستاشون با دست بیگانه ها تو یه کاسه اس

کجایی که ببینی دلا خونن

همه درگیر یه لقمه نونن

حتی جوونای ایرانت دیگه هیچی از عشق نمیدونن

یه روز میاد که به جز یه نقشه چیزی از ایران باقی نمونه

کسایی که رفتن و جون دادن بخدا واسه ی بهشت نبوده

اینقدر درگیر شدیم که غیرت دیگه واسمون معنا نداره

کوروش بیدار شو وقت خواب نیست شدیم طفلی که مادر نداره

هرکی میاد به اسم یه مادر یه چیزی ازمون برمیداره

یه روز میاد که یه ایرانی دیگه هیچی از خودش نداره

 دلت گرفته کوروش میدونم تابع احساسی

مردم اشک ریختن سر قبر ناصر حجازی

ولی چه فایده اسطوره ها در آغوش میرن

و بعد مدتی از یادها فراموش میشن

بغضی تو گلومه مثه یه دیوانه تو بندم

چرا تندیست رو دادن دست بیگانه تو لندن

چرا یادت کوروش از همه حیف دود شده

نوشتن عقده ها فقط تو فیس بوک شده

کوروش مردومردونگی از تو افکار رفته

سلاح کشتار جمعی شده اخبار هفته

جوونا جیبهاشون خالیه و از دم بیکارن

اونا فکر خالی کردن و بار زدن به سیگارن

ما هم هر روز از دیروزمون مرده تر هستیم

که یه ملت سیاه پوش مرده پرستیم

کوروش هواپیماها به عشق ملت میپرن

و مسافرهارو به بهشت و جنت میبرن

بعد این حادثه مردم رخت سیاه میپوشن

و شراب مرگ رو با یه بخت سیاه مینوشن

کوروش جای اینکه به امید آینده بشینی

همه حاضرن بمیرن تو ایران رو پاینده ببینی

کجایی که ببینی دلا خونن همه درگیر یه لقمه نونن

 حتی جوونای ایرانت دیگه هیچی از عشق نمیدونن

یه روز میاد که به جز یه نقشه چیزی از ایران باقی نمونه

کسایی که رفتن و جون دادن بخدا واسه ی بهشت نبوده

اینقدر درگیر شدیم که غیرت دیگه واسمون معنا نداره

کوروش بیدار شو وقت خواب نیست شدیم طفلی که مادر نداره

هرکی میاد به اسم یه مادر یه چیزی ازمون برمیداره

یه روز میاد که یه ایرانی دیگه هیچی از خودش نداره....!!!!

+زنده باد ایران و ایرانی


برچسب‌ها: کوروش, ایران, کوروش کجایی, کوروش کبیر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 22:51  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

محرم آمد و ما......

کوفيان خون به دل خون شده ما نکنيد

 

اين قدر ظلم به ذريه زهرا(س) نکنيد

 

بگذاريد بگرييم  به  مظلومی خويش

 

به سرشک  غم  ما  خنده  بيجا  نکنيد

 

دين  نداريد اگر غيرتتان  رفته  کجا

 

اسرا  را ، سر  بازار  تماشا  نکنيد

 

هر چه خواهيد به ما زخم رسانيد ولی

 

ديگر از زخم زبان ، خون به دل ما نکنيد

 

پيش چشم اسرا سنگ به سر ها نزنيد

 

پای راس شهدا هلهله بر پا نکنيد

 

داغ دل چاره به خنديدن دشمن نشود

 

زخم را با زدن سنگ مداوا نکنيد

 

محمل دختر معصوم مصيبت زده را

 

رو به رو با سر ببريده بابا نبريد

 

از آل علی (ع) با همه خلق بگو

 

ترک دين در طلب لذت دنيا نکنيد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 12:44  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

دوستت دارم حتی اگر دوستم نداشته باشی

مي خواهم با تو بگويم قصه مرگ عشق را

مي خواهم تو بداني غم شب هايم را

 مي خواهم كه تو بخواهي تن خسته و بيمارم را

مي خواهم كه تو ببوسي لب تبدار مرا

مي خواهم كه بداني عشق من رفت زدستم

بي آنكه بداند من اسير چشمهايش شدم

چشم هايي كه در آن اثري از عشق نبود

مي خواهم كه فرياد بزنم من دوستت داشتم

كسي را كه هرگز مرا دوست نداشت....!

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد

عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد

آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي

گريه تلخي در آغوشت كنم اما نشد

آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي

چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد

نازنينم ، نازنينم ياد تو هرگز نرفت از خاطرم

آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد

شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو

لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد

بعد از آن نا مهربانيهاي بي حد و مرز

سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 8:7  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

تنها تا همیشه

کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد .

 اشک  چشمانم هر  شب سراغت را  از کویر گونه هایم  می گیرند

 ای که دیدگانم از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را اموخته اند

و لحظه های  گریانم  با کوچ تو  روان گشته اند چرا  از کوچه

دلتنگی هایم گذر می کنی و برای چشمان مانده به راهم

 دستی تکان نمی دهی؟؟؟ بی تو قناری ها خوش آواز 

نیسـتند و اسـمان چشـمانم همیشه بارانی اسـت

بـی تو  مـن  درختـی خشـکیده  در  پایـیزم

کاش معنای هرکلمه دوست داشتن بود

عشق را تو به من آموختی کاشکی یکم از محبت به من می آموختی

چون اگر از محبت به من می آموختی خودت بی مهر نبودی

کاش منو باعشق بیشتر آشنا میکردی تا خودت عاشق تر باشی

کاش از دوست داشتن برام میگفتی و بهم می آموختی تا

دوست دارم باشی عاشقت شدم بدون اینکه عاشقت باشم

 دوستت داشتم بدون اینکه بگی دوست دارم فقط بهم محبت کردی

 که ای کاش اونم نمی کردی

تنهای تنها بودم و تنهای تنها هستم تنهای تنها خواهم ماند

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 21:45  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی....

یادت هست روزی که دستت رابه دستانم دادی وتمامی وجودم آتش گرفت؟

آن روز نمی دانستم چرا می سوزم ولی حالا ...

ولی حالا خوب می فهمم که دستانت پیام آور آتش درونت بود

اکنون نیز دارم میسوزم ولی نه از گرمای عشقت

از غم نبودنت از اندوه دوریت می سوزم

و چه زجرآور است این سوختن که حتی دریا

حتی دریا هم نمیتواند لحظه ای به من آرامش دهد

بی تو  دیگر ساحل هم پاهای آتشینم را در خنکای آغوشش نمی گیرد

انگار او هم به دوتایی بودن ردپاها عادت کرده

و حالا ردپای تنهای من برایش غریبه است

آه ای محبوب من بی تو دنیا هم مرا آتش می زند

بی تو دیشب در خلوت تنهاییم آهسته گریستم

کاش صدای هق هق گریه هایم را باد به تو می رساند

تا بدانی بی تو چه می کشم

کاش قاصدک به تو می گفت این پیغام را که

امید آرزوهایم بی تو آهسته آهسته در حال فرو ریختن است

یاری کن ای نفس که در این گوشه ی قفس

بانگی بر آورم ز دل خسته یک نفس

من با یه دنیا خاطره بودم تو به من گفتی برو

من چه جوری جداشم از تو؟؟؟

من میخوام از دنیا برم تو میگی تنهایی برو

من میرم ولی چه جوری جداشم از تو؟؟؟

من با خودم میگم دل تو چرا بد میکنی با من باشه دل میکنم از تو

رفتم از شهر خداستاره چیدم واسه تو

تو ستارمو سوزوندی آخرش گفتی برو

آی دلت بسوزه بی رحم تو اسیر دلتی

کاش میدونستی عزیزم اون ستاره خودتی 

تو سوزوندی خودتو با خودت منم سوزوندی

کاش دلی نداشتی و جاش توی قلب من میموندی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 11:44  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

آشنای غریبم ای کاش...

توآشناترین برای من بودی وتنها باده ی عشقم ازجام نگاه توسیراب می شد.

دريغ در يك غروب بي انتها بار سفر بستي و رفتی.

خاطراتمان را در كوله بارت گذاشتي و عزم سفر كردي .

هر چه نگاهت كردم ، هر چه صدايت كردم ، هر چه فرياد كشيدم ،

 هر چه بر سر و سينه كوفتم و نامت را با هزار آرزو بر زبان آوردم ،

خاموش نگاهم كردي و رفتي .

آن روزغنچه هاي بغض درگلويم شكفت و آسمان ابري چشمانم باراني شد.

آن روز پر زدي و رفتي و پيش از آنكه تو را ببويم در ميان نگاه مبهوتم

پرپر شدي و غمي به وسعت دريا در وجودم طوفاني شد.

شايد يك روز وقتي كه من تنها در دشت، غروب آفتاب را تماشا مي كنم،

از پشت تپه ها با يك سبد پر از ياس و نرگس پيدا شوي .

 بيايي و به سبزه هاي دشت ، شوق شكفتن دهي .

من هرشب دعامي كنم كه توهر چه زودتراز مهماني فرشتگان خدا بازگردي.

من هر روز صداي گامهايت را مي شنوم كه از آسمانها مي آيي و در

محراب گل ها ،نماز صداقت مي خواني و مي بينم اطلس ها و مريم ها را

 كه در اين نماز به معصوميت اشكهاي تو اقتدا مي كنند .

اي كاش بيايي ،نه براي پرندگان رها شده از قفس غربت ،

بلكه براي دل تنها و عريان من .....ای کاش.....

کاش می دانستی انتظار دیدنت چه مجازاتی دارد

شاید دیگر چشم به راهم نمی گذاشتی

کاش هیچ وقت تک ستاره ی وجودم را به تو هدیه نمی کردم

شاید زمانی برای دیدن ستاره ات سری به دلتنگیم می زدی

مهربانم این سرنوشت است و تو هیچ وقت نفهمیدی که

نمی توان سرنوشت را از نو نوشت

مهربانم ای کاش ......

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 22:4  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

عشق من بگذار عاشق بمانم


اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!  

بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!

دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...  

بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!

مي خواهم از عشق تو بميرم ...  

بگذار بميرم مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!

خيلي دوستت دارم ، اين کلام مقدس را باور کن ...  

دوستت دارم ، اين دل عاشقم را در اين گرداب زندگي رها نکن!

مي خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگي کنم..  

دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه ديدار نکن!

دلم ميخواهد تنها براي من باشي و قلبت تنها براي من بتپد... 

قلب من براي تو ، اين قلب بي طاقتم را زير پاهايت له نکن...

اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير  

بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روي آتش عشقم نريز!

مرا تنها نگذار و در سيلاب نااميدي رها نکن....  

به خدا خيلي دوستت دارم ، مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!

ليلاي اين مجنون دلشکسته باش اين احساس عاشقانه را نشکن!

چقدر واسم سخته وقتي مي دونم يه روز از دستت مي دم ..

هر چند كه ماله من نيستي  اما ديدنت با يكي ديگه  واسم مرگه

چقدر به ديدن خنده هات نياز دارم تا دوباره بهم اميد زندگي بده ...

چقدر با وجوده تو شادم چه خنده هايي كه با بودن تو از ته دل كردم

تا يه لحظه وجود و اين عشقي رو كه بهت دارم و باور كني ...

بدوني وقتي كنارتم ديگه هيچي نمي خوام ..همه خوشي ها با منه

همه غم ها ازم دوره ...چقدر با وجوده تو آرومم ...

يه آرامشه غير قابل وصف  كه فقط تويي كه مي توني بهم بدي ...

چقدر به وجودت توی این ثانیه های دلتنگی محتاجم ...

تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست

تا زماني كه دست هاي گرمت همراه دستاي خسته ي منه

تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه

تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي

تا وقتی که شونه های تو امن ترین جای دنیاست

من فقط به خاطر تو و عشقت زنده ام

خدایا عشقمو از من نگیر

عشق من عاشقم باش

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 17:41  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

دوستت دارم


تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم

انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم

مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم

اشک ها همه به لبخندتبديل مي شود اگرقرار باشد تو را يک بارببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري

اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف

دوستت دارم ، دوستت دارم

به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم به لطافت و

 به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه

 به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم

 كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي

عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست

 تا روزي عشقت را نثارم كني

 فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست

 دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود

 اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن

 دوستت دارم ، دوستت دارم

 اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي

 غم هجرانت را به جان مي خرم

 اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم

من فقط به خاطر تو و عشقت زنده ام

عشق من عاشقم باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:51  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

مادر


قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

کیست مادر؟ نقشه ایجاد ما

کیست مادر؟ بانی بنیاد ما

 قلب او سرچشم امید هاست

سینه او مشرق خورشید هاست

رمز عشق جاودانی مادر است

کیمیای زندگانی مادر است

هرچه دارم من همه از مادر است

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است

هرچه دارد این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را که قرآن می کند می کند توصیف آن

صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

((-->>خدایا مادرم را حفظ نما تا در کامش کنم هر آنچه را که دوست دارد<<--))

 

مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر مادر  مادر  مادر مادر مادر مادر

 

غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون

مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.

آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه

محبتش لالایی اوست؟

مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن

بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...

مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان

در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل

خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 8:38  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

سلام بر عشق

 


اي اميد نااميدي‌ام و اي تمنّاي وجودم؛ سلام

يگانه‌ي زندگيم، كاش بدوني چه سخته تويِ اين غربت بدون وجودِ تو،

 شب رو به صبح رسوندن و صبح رو در انتظار شب موندن...

 هر لحظه زندگيم از وجود تو سبز و باغ خيالم بي‌وجود تو پاييز.

هر صبح بي‌حوصله‌تر از هميشه از خواب بيدار مي‌شم و نمي‌دونم چطور

 خودمو تا شب سرگرم كنم تا غم دوريت عذابم نده. نمي‌دونم!

 گلم نمي‌دونم با اين قلبي كه تويِ‌ سينم آروم و قرار نداره چيكار كنم!

كاش بدوني قلبم  بهت نياز داره!

كاش بدوني براي وجودم مثل يه داروي آرامبخشي !

وقتي باخودم توي خلوتم در اين غربت فكر مي‌كنم 

مي‌بينم وقتي اَزَت دور مي‌شم، قدر تو رو بهتر مي دونم،

 اينطوري مي‌تونم جاي حقيقيتو تويِ قلبم پيدا كنم !

 نمي‌دونم چي شد كه برام اينقدر عزيز شدي !‌

 نمي‌دونم چرا اين طور پايبندِ تو شدم !

 فقط مي‌دونم

 عاشقت شدم نه از هوس‌ اي همنفس !

                      به خدا دوسِت دارم همين و بس ... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 1:13  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

چرا رفته؟؟؟

 


دردمو بهش نگفتم که بره و تنهام بزاره

میدونستم که بدونه طاقت موندن نداره

نمی خواستم گریه باشه سهم اون چشمای پاکش

نمی خواستم غصه باشه ریتم آهنگ های سازش

من بهش هرگز نگفتم غصه دارم قدر دنیا

اگه من بهش میگفتم میشدم باز تک و تنها

باورم نمیشه رفته دیگه دستاشو ندارم

آخرین نامه شو خوندم گفته بود تنهات میزارم

آخه من چیزی نگفتم من نگفتم پر دردم

واسه چی تنهام گذاشت من بهش بدی نکردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 20:16  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

ما که رفتیم ولی ......

ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم

واسه تو يه عمر اسير تو كنج اين خونه بوديم

ما كه رفتيم تو بمون با هر كي كه دوسش داري

با اوني كه پنهوني سر روي شونش ميذاري

ما كه رفتيم ولي اين رسم وفا داري نبود

قصه ي چشاي تو واسه ما تكراري نبود

ما كه رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد

ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد

ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود

دل ما لياقت اين كه بندازيش زمين نبود

ما كه رفتيم ولي چشم تو عجب نگاهي داشت

جمله هاي پر عشق تو چه وعده هايي داشت

ما كه رفتيم وليكن قدر تو دونسته بوديم

بيشتر خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم

ما كه رفتيم تو برو دل بده دست ديگري

به قول حافظ ما هم داريم يه يار سفري

ما كه رفتيم تو برو دنبال طالع خودت

ببينم سال ديگه ،كي مياد تولدت؟

ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه اومده

اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي

لااقل ميومدي پيشم واسه خداحافظي

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:4  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

بدون عشقت دنیا نباشه

 

*~*~می خوام بدون عشقت ، دنیا دیگه نباشه نذار بی تو بمونم دلم ازت جدا شه ... ~*~*

 نمی خواستم تو دنیام پاشو بذاره ... نمی خواستم بیاد و عزیز دلم بشه

نمی خواستم کسی دلمو بیقرار کنه ... نمی خواستم دیوونش بشم

حالا اومده و تموم هستیم شده ولی داره تنهام میذاره تو اوج بیقراری

داره آروم آروم میره نمی تونم کاری بکنم همینطوری دارم رفتنشو نگاه می کنم

دارم با خنده های دروغکی اشکامو پنهون می کنم . آخه قرار بود تا آخرش با هم باشیم

قرار بود من تموم زندگیش بشم ... قرار بود سر قولمون باشیم

قرار بود به جز رنگ چشای ما دو تا رنگ دیگه ای به چشامون نخوره ... چی شد

کدوم طلسمی بازم زندگیمو بهم زد ... کدوم چشا دلشو برد چرا ازم برید ؟

کدوم نگاه بهش امید داد ... کی براش ستاره ای نشون کرد

می خوام بدونم کی بیشتر از من دوسش داره ؟ چرا می خوان عزیزمو ازم بگیرن

 می خوام بدونه تا آخرش باهاشم و نمی خوام از دستش بدم می خوام بدونه اون عزیز دلمه

چقدر سخته کسی رو دوست داشته باشی و ازش بدی نبینی و جدا شی

خــــــــدایا تنها دلخوشیم اونه . خدا جونم می دونم اون خیلی خوبه خیلی مهربونه

می دونم اونم دلش شکستست می دونم شاید نمی خواد بهم بدی کنه

ولی اونو تو روزایی برام فرستادی که داشتم به تنهایی عادت می کردم

خـــــــــــدایا تنهام نذار ... کمکم کن ... تنهــــــــام نذار

دیگه چطوری باید بگم  که دوستت دارم ولی نه تقصیر تو هم نیست

آخه نیستی ببینی که چطور بیقرارتم ... نیستی بهترینم ... نیستی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 18:34  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

درد دل

چند روزه دلم گرفته اما نیستی که ببینی من برات غزل بخونم

 تو کنار من بشینی آره خیلی وقته رفتی شب من هم بی ستاره ست

 دفتر شعرای عشقم وقتی نیستی بی ترانه ست بی تو بودن

 واسه ی من شده عادت شب و روزرفتی و چیزی نذاشتی

 غیر غصه های دیروزدلتو از من بریدی شدی هم خونه ی شادی

 من برات موندم ولی تو دل به یه غریبه دادی می دونم چیزی نداشتم

 واسه ی تو غیر غصه اما کی به جز دل من حال قلبتو می پرسه؟

فاصله وقتی رسیدی واسه ی من شد فراموش

واسه یکبار هم نشد که تو رو حس کنم در آغوش فاصله

یعنی گذشتن از تموم غصه هامون اما فاصله گرفتی

 با همه گذشته هامون اون روزای عاشقونه که توی دلم نشستی

اومدی و در به روی همه دلتنگی ها بستی اون روزایی که من و تو

 آخر ترانه بودیم واسه زندگیه فردا شعر خوشبختی سرودیم

خاطرات تلخمون روگذاشتیم توی دیروزچقدر سختی کشیدیم

تا رسیدیم ما به امروزاما چی شد که دل تو بادل من شد غریبه؟

انگاری دلم تو دنیا از خوشی ها بی نصیبه

کاشکی که ما برمی گشتیم به همون روزای تازه

 کاشکی که دوباره قلبم دل به عشق تو ببازه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 16:17  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

دلتنگی ها


 

کاشکی می شد پیشِ کسی سُفریه دل رو وا کنم

کاشکی می شد یکی باشه اونو رفیق صدا کنم

تو آسمونِ یک دلی ستاره ای بودم

بازار بی مهری شلوغ ، امّا وفا خیلی کمه

دلم از غریب و آشنا پرِِِِِ ، هر چه می بینم همه تظاهرٍِِِِِِِِِ

درغم بی هم زبانی کارم از گریه گذشته

خنده با روی لبانم سالهاست دیوانه گشته

با که گویم این همه غمِ غصّه های سر گذشته

هم چون گل پرپر شدن ها راه و رسم سرنوشته

هر جا باشی به خدا میسپارمْ

فکر من نباش دیگه آخرِ راهَم

تویه لحظه های من ، وقتی که تنهام، منو غصّه حرفها داریم آخه با هم

منّتی بر تو ندارم، چون که این نیاز من بود

واسه با تو بودنِ من، آخرین تلاش من بود

شده از خودت بپرسی که به من چی میگذره

حسّی دارم تویه قلبم تو را فریاد میزنه

این روزا زمزمه ی عاشقی رو ، گوشم زیاد میشنوه

وقتی محتاج محبّتی ، کسی یادی ازت نمیبره

آخرین جمله که گفتم ،از خدا میخواستم خوشبخت بشی

منو از سرت به دَر کُن لا اقل توزندگیت ، تو یکی خوشبخت بشی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 14:57  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

قرار نبود....

 

قرار نبودجای منوبدی تو قلبت به کسی

 

به جز هوای عشق من باشه تو خونت نفسی

 

قرار نبود چشمای تو به قلب من دروغ بگه

 

من عاشق روشنیتم قرار نبود تیره بشی

 

قرار نبود که قولامون ساده فراموشت بشه

 

قرار نبود من نباشم بد بشی بی وفا بشی

 

تا پیشتم با من باشی رفتم ازم جدا بشی

 

قرار نبود کسی بیاد عاشقیشو پس بگیره

 

قرار نبود عشق منو گم کنی بین کاغذات

 

قرار نبود مثل همه یه رهگذر بشم برات

 

قرارنبودبه جزخودکسی برات گریه کنه

 

وقتی که بارون می گیره به شونه هات تکیه کنه

 

قرار نبود خاطرمون بیفته تو دستای باد

 

هر کی دلش هوایی شد بره همون جا که می خواد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 9:38  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

بذار خیال کنم که...........


 

 

بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی

 

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی

 

بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم

 

اگه تمومه قصمون هنوز ترانه سازتم

 

بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی

 

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

 

بذار خیال کنم تو دل تنگی هات غروب که میشه یاد من می افتی

 

تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی

 

بذاز خیال کنم منم اونکه دلت تنگه براش

 

اونی که وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش

 

اونکه هنور دوسش داری اونکه هنوز هم نفسه

 

بذار خیال کنم منم اونیکه بودنش بسه

 

دوباره فال حافظو دوباره توی فالمی

 

بذار خیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 14:27  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

دل من

 

دیشب اندوه دلم پروانه داشت

 

در نگاه چشم ها ،غم خانه داشت

 

در وجود بغض های بی صدا

 

در سرای اطلسی ها لانه داشت

 

دیشب از باران، پریشانی چکید

 

در سکوت و رویش گلها دمید

 

در نوازش های پیچک با پگاه

 

در فضای کوچه ها سردی وزید

 

غنچه های عاطفه پژمرده شد

 

مهربانی های سرابی کهنه شد

 

دیگر از درد و فراق و انتظار

 

اشکهای شمع هم خشکیده شد

 

دیشب از تنهایی یاس سپید

 

در نگاه پونه هاهم غم دمید

 

دیشب ارامش، سکوت سینه بود

 

در طلسم عقده ها سردی وزید

 

من همان تنهایی بی بال و پرم

 

در خزان برگهای بی باورم

 

چشم هایم اوج حسرت در سکوت

 

مهربانیهای تو در باورم

 

نیستی دیگر در این سرداب اشک

 

خستگی هایم دیگه از حد گذشته

 

آن حضوری که از تو در خود داشتم

 

در پریشانی عشقت در گذشت!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 11:9  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

منو ببخش که.............

 اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش

 

اگه نگام گم می شه تو شهر چشات، منو ببخش

 

منو ببخش اگه شبا ستارها رو می شمرم

 

اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم

 

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

 

منو ببخش اگه شبا فقط تو روخواب می بینم

 

منو ببخش اگه تو رو می سپرمت دست خدا

 

اگه پیش غریبه ها بجای تو می گم شما

 

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

 

تو یک فرشته ای من،خیلی باشم یه آدمم

 

منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم

 

ببخش اگه کمم ولی،زیادی عاشقت شدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 14:21  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  | 

چشم در راه

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
گل خشکی لای دفتر اشکی گوشه چشمامه

 

عکس تو گوشه طاقچه این همه خاطره هامه

 

یه دل پر از گلایه با یه شمع نیمه سوخته

 

دو تا چشم پر حسرت دیده به گوشه ای دوخته

 

یه اتاق سرد و تاریک یه گل خشک و یه نامه

 

تو دلم دوباره اندوه اشک هنوز توی چشمامه

 

ندونستی شاخه گلها تو رو یاد من میاره

 

درد و دل با قاب عکست من و تنها نمیزاره

 

عکستو ازم گرفتی دیگه امیدی ندارم

 

یادمه میگفتی هرگز تو رو تنها نمیزارم

 

نشونی ازت ندارم اما دنبالت میگردم

 

بغض وجودم و گرفته باورم کن پردردم

 

حالا دیگه گل خشک دست تنهام یادگاره

 

منتظر برات میمونم تا تو برگردی دوباره

 

دیگه هر شب توی خوابم چشمای تو رو میبینم

 

آرزومه تو رو یک بار توی بیداری ببینم

 

بیا باز دوباره پیشم دیگه از دوریت نسوزم

 

تو رفتی تا بی نهایت چشم به راهتم هنوزم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 16:50  توسط  *~*..ابوالفضل..*~*  |